|
میراث فرهنگی و گردشگری سرباز سر باز
| ||
|
غذاهای هر منطقه معرف بسیاری ویژگی های آن دیار هستند. مسافرانی که برای نخستین بار به شهر یا دیاری سفر می کنند خوب می دانند که با تجربه صرف غذاهای محلی و بومی آن منطقه می توانند به بسیاری خصوصیات زندگی مردم آنجا پی ببرند. غذاهای بلوچی نیز حامل بسیاری از ویژگی های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی منطقه بلوچستان ایران هستند.
دنباله ادامه مطلب را کلبک کنید ادامه مطلب [ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ] [ 2:44 ] [ یاسر ملکرئیسیی ]
سفری به زاهدان
باهواپيما پس ازچندروزگردش درچابهار به زاهدان حرکت کردیم. در مسیر هوایی چيزي جز دريايي از شن و كوير نمي بيني اما نزديك تر كه مي شوي و درست بر فراز «خاش» و در ميانه بلوچستان، قله تفتان، سر بركشيده است با لكه هاي سپيد برف بر ستيغش. تنها برفي در همه آن منطقه. چه هيبتي دارد اين چكاد و چه حسرتي خوردم اين بار كه چند سال پيش كه با دوستي به اين خطه آمده بوديم چرا قله اش را فتح نكرديم؛ با اين كه تا دامنه كوه هم رفتيم. مرداد پنجاه و هفت بود و انقلاب و آتش سوزي سينما ركس و ناامني راه هاي بلوچستان. راستش با خطراتي كه در آن سفر با آن روبرو شده بوديم، از خير كوه گذشتيم و به دريا بسنده كرديم. زاهدان يا «دزدآب» پيشين قدمتي نود ساله دارد. بلوچ ها و سيك ها و بعدها بيرجندي ها از ساكنان بومي اين شهرند. زاهدان - اما- زاهدان قبل از انقلاب نيست. در آن هنگام يك خيابان پهلوي (امام خميني كنوني) بود و يك چهارراه «چه كنم»! شهر توسعه زيادي پيدا كرده. دو سه برابر آن سال ها. اردوگاه افاغنه و محله فقيرنشين شيرآباد از يك سو و جام جم و هتل صالح و چهارراه «رسولي» از سوي ديگر.گويي اسكورت شخصيت ها با تيربار امري عادي است. چيزي كه در نگاه نخست باعث شگفتي مان شد. نزديكي شهر به مرزهاي پاكستان و افغانستان و مثلث طلايي، چنين مناظري را عادي مي سازد. مي گويند ميلياردرهاي شهر، قاچاق چيان آنند. بازارهاي لوكس فروشي و پوشاك زاهدان، يادآور بازار كويتي هاي آبادان و اهواز است.صف هاي طولاني بنزين كنجكاوم كرد؛ زنجيره اي از وانت هاي «سيمرغ» و تويوتا. گفتند بنزين قاچاق مي كنند. بنزين ارزان ايران را در پاكستان يا در مرز به چند برابر مي فروشند. كسب و كاري پررونق و بي دردسر. از«كامبوزيا» هم بگويم. نخستين بار نامش را در دهه پنجاه -در دوران دانشجويي- شنيده بودم. كرد مردي از قوچان كه مدت ها پيشكار دارايي استان بود و سپس با رژيم شاه درافتاد و با تاسيس كتابخانه اي در «كلاته كامبوزيا» در نزديكي زاهدان و كشت مزرعه اي در آن شوره زار، نام و آوازه اي يافت. قبرش در ميان كتابخانه اش قرار دارد. با شعري روي آن كه تاريخ فوتش را مهر پنجاه و سه ذكر مي كند. كتابخانه اي غني كه در آن كوير خشك و خالي، چون درختي ستبر و سبز خودنمايي مي كند. كتابخانه اي با بيش از چهار هزار جلد. از «وفيات الاعيان» ابن خلكان گرفته تا «انسكلوپديا فرانسيز» و از «جامعه شناسي آريان پور» تا «در خاورميانه چه گذشت» و چندين و چند كتاب فارسي و عربي و روسي و فرانسه. اكنون اين كتابخانه زير نظر كتابخانه عمومي زاهدان است.انسان وقتي سي، چهل سال به عقب مي رود و به آن فضاي ساواك زده، بازمي گردد درمي يابد كه چه روح آزاده و نترس و ستيزه جويانه اي داشته است اين مرد در گردآوري آن همه كتاب علمي و سياسي و اجتماعي و حقوقي و چه اراده اي براي احياي آن سرزمين مرده و شاداب كردن روح و تن آن. و من در دفتر يادبودي كه در آنجا گذاشته بودند به سهم خودم از عظمت كار ايشان ستايش كردم. [ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 3:56 ] [ یاسر ملکرئیسیی ]
كتابي زيبا است كه به همت خانم افسانه افتخارزاده گرداوري شده است . قصه هايي كه مادر بزرگها براي ما نقل ميكردند . قصه هايي كه مادر بزرگها از مادربزرگهايشان شنيده بودند و سينه به سينه نقل شده اند نسل جديد آنقدر سرگرم تلويزيون كامپيوتر و ساير سرگرمي ها هستند كه اين قصه ها روند زوال را به خود گرفته اند و از يك لحاظ جوانان حق دارند چون فرهنگ كتاب وقصه خواني جاي نيافتاده و با امدن ابزارهاي سرگرمي از اين مقوله فاصله گرفته اند . قصه هاي پند آموز قصه هايي كه علاوه بر جنبه سرگرمي جزئي از ارزشهاي قومي و هويت اين منطقه محسوب ميشوند و داراي ريشه كهن در دنياي باستان دارند اين كتاب مشتمل بر بخش هايي از جمله قصه هاي مربوط به حيوانات كه داراي ريشه عميق چون كليله و دمنه دارد كه مربوط به حيوانات هستند بيشتر جنبه پند اموزي دارند بخش بعدي مربوط به قصه به معني اخص كه خود اين بخش به سه قسمت قصه هاي سحر و جادو و قصه هاي مربوط به اوليا و شخصيت هاي تاريخي و ماجرا و بعدي قصه هايي مانند داستان كوتاه و ديگري طنز و زنجيره اي ميباشد . در اين قصه ها معمولا ضرب المثل و جملاتي استفاده شده است كه نشان دهنده ريشه ادبي اين زبان و فرهنگ را نشان ميدهد . مثال در داستان ماه نگار و يا ديگر داستان ها از اعداد 13 و يا 40 استفاده شده است كه در بخش نماد شناسي اعداد داراي ريشه باستاني و معاني خاصي هستند و خيلي از نماده اي ديگر به كار رفته است . در اين كتاب نقش پر رنگ زنان و دختران محسوس است . قصه هاي طنزو شوخي قصه هاي خيلي جالبي هستند مثال داستان ( دو هپ و يك صبر ) با اينكه چهار يا پنج خط بيشتر نيست ولي به زيبا ترين وجه گفته شده است . داستانگويي و داستان سرايي در منطقه بلوچستان داراي ريشه ديرين بوده و ميتوان گفت يكي از سرگرمي هايي كه مردم اوقاتشان را ميگذراندن همين داستان گويي بوده كه معمولا در نخلستان و يا بيرون منزل جمع ميشدند و داستان سرايي ميكردند و يا به زبان بلوچي ( قصه و كاهاني ) ميكردند. به نظر بنده داستان هايي كه ريشه كهن دارند و اينگونه بكر هستند داراي ريشه نا خود آگاه جمعي هستند . نظريه ناخود اگاه جمعي نظريه پرفسور كارل گوستاو يونگ است كه نوعي ارتباط فكري بين انسانها را بدون وسيله ارتباطي بيان ميكند و بين تمامي انسان ها و جود دارد . جاي دارد بنده به عنوان يك جوان بلوچ از خانم افتخارزاده و كليه دوستان ايشان كه در گرد اوري اين كتا ب تلاش كرده اند تشكر كنم . خانم افتخار زاده با و جود اينكه هيچ تسلطي به اين زبان نداشته دست به چنين كاري زدند وواقعا زحمت كشيدند . بنده خودم دانشجو هستم رشته مرمت آثار تاريخي و باستاني رشته اي كه به قول معروف سنخيتي با داستان و ادبيات ندارد . ولي از داستان ادبيات هنر فيلم وموسيقي علاقه دارم . هر وقت كه من كتابهايي از گابريل گارسياماركز پائلو كوئيلو كنوت هامسون داستايوفسكي ويا داستان كوتاه از انتوان چخوف همينگوي كافكا و هدايت و… ميخوندم . در ذهنم مي امد كه داستانهايي كه سينه به سينه نقل شده اند را جمع اوري كنم تا اينكه روزي به كتابخانه شهرمان رفتم و اين كتاب را ديدم جاي خوردم البته خوشحال شدم . منظورم اين نيست كه اي كتاب را با اثار شاخص ادبيات و داستان مقايسه كنم . نه ولي همين كه اين داستان ها به همين سادگي بدون دخل و تصرف از پير مردان و پير زنان جمع اوري شده است عالي است . البته سيستان و بلوچستان خيلي جاي براي كار تحقيق در اين زمينه ها و جود دارد به اميد روزي كه جوانان خود استان بتوانند در اين زمينه ها كار كنند و فرهنگ غني شان را دو باره احيا كنند . باز هم از خانم افتخارزاده و كليه دوستان ايشان و دست اندر كاران اين كتاب تشكر ميكنم یاسر ملک ریسیی [ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 2:25 ] [ یاسر ملکرئیسیی ]
این کتاب نوشته مرحوم عبدالحسین یادگاری است.پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، پژوهشکده مردم شناسی در سال ۱۳۸۶ آن را منتشر کرد. این کتاب در ۳۶۲ صفحه دربردارنده مهمترین حماسه های مردم بلوچ است. در ابتدای ویراستار علمی کتاب، دکتر موسی محمودزهی، مقدمه کوتاهی به همراه زندگی نامه ی مختصر نویسنده نگاشته است. نویسنده کتاب برای آنکه خواننده کتاب درباره آنچه که در ادامه می خواند پیش زمینه های فکری مناسب داشته باشد درباره بلوچستان و موقعیت جغرافیایی آن و همچنین درباره زبان بلوچی توضیحاتی را در کتاب گنجانده است. چون در این کتاب نوشته هایی به زبان بلوچی موجود است بطبع برای غیر بلوچ زبانان و حتی خود بلوچ ها خواندن آن اشعار دشوار است پس جدولی از علایم آوایی به کار رفته در آوانگاری اشعار، در کتاب در همان صفحات نخست گنجانده شده است. کتاب از هجده حماسه مشهور بلوچی تشکیل شده است. ساختار ارائه این هجده حماسه به گونه ای است که نیازهای خوانندگان مختلف مد نظر قرار گرفته شده است. در آغاز هر حماسه تصویری قرار داده شده است که به جلوه های بصری این کتاب تا حدودی افزوده است. نویسنده برای آنکه به خواننده خود پس زمینه مناسب برای هر حماسه را بدهد به طور مختصر درباره هر حماسه و داستان آن توضیحی به زبان فارسی می دهد. سپس شعر حماسی به زبان بلوچی نقل می شود. در بخش بعد معنی فارسی اشعار آورده شده است و در آخر برای تسهیل در خواندن ؛ اشعار آوانویسی نیز شده اند. در بخش نوشتن اشعار، ترجمه و آوانویسی آنها کاستی های وجود دارد. مثلا در تایپ اشعار بلوچی و حتی فونت مورد استفاده دقت کافی به عمل نیامده است. ظاهرا این نوشته های با برنامه های معمولی تایپ کردن و استفاده از یونیکد به وجود نیامده اند که کیفیت پایین چاپ این صفحات خود گویای این معضل است. متاسفانه در نوشتن بلوچی در برنامه های رایانه ای توسعه ی متناسبی صورت نگرفته است. یکی دیگر از کاستی های این بخش جدا بودن شعر بلوچی و آوانگارهای اشعار است. همانگونه که قبلا اشاره شد اشعار، ترجمه و آوانگاری در سه بخش مجزا آمده اند. خواندن اشعار برای همه ممکن است آسان نباشد ولی قرار دادن آوانگاری هر بیت در کنار آن می توانست بخشی از این مشکل را حل کند. این جدا افتادن شعر و آوانگاری از هم و ورق زدن های پی در پی برای مراجعه به آوانویسی ها برای خواننده ملال آور است. این کتاب یکی از یادگار های عظیم برای حفظ ادبیات شفاهی بلوچستان است. این کتاب می تواند به همه خوانندگان خود در هر سطحی که باشند خواه بلوچ زبان یا غیر بلوچ زبان دیدگاه کلی از داستان های حماسی بلوچی را ارائه می کند. به عقیده من هر کسی که مشتاق دانستن درباره حماسه های بلوچی است این کتاب آغاز خوبی برای فهم حماسه بلوچی است. بنده مدت ها قبل به خصوص در دوران نوجوانی علاقه بسیار به دانستن درباره ی حماسه و شخصیت های آن داشتم. برای آنکه به این کنجکاوی پاسخی داده باشم گاه از والدین و اطرافیان می خواستم داستان فلان شخصیت را برایم بازگو کنند و یا درباره فلان داستان مختصری توضیح دهند. گاهی وقت ها برای دریافتن درباره هر داستانی حماسی به برخی اشعار شفاهی که توسط خوانندگان بلوچ به خصوص ملا کمال خان گوش می دادم. به هر حال به توجه به نقایصی که در هر کدام از منابع مذکور بود داستان ها را به طور دقیق و جزیی نمی دانستم. عدم وجود کتب بلوچی و همچنین نا آشنایی من به رسم الخط و نگارش زبان بلوچی استفاده از منابع مکتوب برایم تقریبا نا ممکن بود. افراد زیاد همانند من مشتاق به آموختن درباره زبان و فرهنگ و ادبیات بلوچی در جامعه وجود دارد. روی سخن بیشتر کسانی هستند که در جامعه ایران هستند و خواندن و نوشتن فارسی را می دانند، این کتاب به راحتی می تواند به شما در داشتن دیدگاه کلی درباره هر کدام از حماسه ها و حوادث تاریخی بلوچستان یاری رساند. این کتاب برای خوانندگان غیر بلوچ نیز توصیه می شود. آنها با مطالعه این کتاب می توانند درباره ی مردم بلوچستان و ادبیات غنی آنها آگاهی های لازم را کسب کنند. این کتاب هر چند به لحاظ وجود تعداد کمی از حماسه های بلوچی دچار کمبود است ولی آغاز خوبی برای نگاهداشت این ادبیات غنی است. در مقایسه با کتاب ((میراث)) که به زبان بلوچی نوشته شده است اشعار بسیار کمی در آن گنجانده شده است. این کتاب می تواند آغاز خوبی برای محققان ما باشد تا با ادامه دادن این چنین راهی در اغنای این فرهنگ بیشتر بکوشند. آنها می توانند با جمع آوری دیگر بخش های ادبیات کهن و نو بلوچی در حفظ و نگهداری و انتقال آن به نسل نو نقش مهمی ایفا کنند [ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 2:18 ] [ یاسر ملکرئیسیی ]
برگرفته از مطلب آقای پیرمحمد ملازهی که در سایت پیام بلوچ درج شده است آگاهی ازپیشینه فرهنگی وسنتی اقوام ایران زمین یکی ازراههای شناخت فرهنگ ملی است درواقع اقوام ساکن درپهنه ایران ازدورانهای بسیاردوروحتی پیش ازدرآمدن آریایی ها به این منطقه ، درپیدایی وگسترش تمدنها وفرهنگهای درخشانی کوشیده بودند، بی گمان این اقوام درکنارهم دریک تعامل فرهنگی ژرف بسرمی بردند.هریک ازاقوام ساکن ایران بخشی ازفرهنگ ایران راشکل می دهندودرباروری وغنای تمدن ایران نقشی ماندگارازخودبرجای نهاده اند.درمیان اقوام ایرانی ، قوم بلوچ ازاقوام دیرپا وکهن ایرانی است که دارای آداب ورسوم ، آیین ها وفرهنگ بومی ویژه خوداست. پژوهش درفرهنگهای قومی می تواندازدیدگاههای انسانشناسی ومردم شناسی فرهنگی صورت می گیرد، امری که شایسته است درایران درقالب تاسیس پژوهشگاههای انسانشناسی یا مردم شناسی به آن پرداخته شود.مطلبی که ازپی می آیدپژوهشی است کوتاه درباره ویژگیهای قوم شناختی ،زبانشناختی وآیینی بلوچهای ایران. دانشگاه "اپسالا"ی سوئددر،تابستان79 کنگره ای پیرامون زبان وادب بلوچی برگزارکرد.دراین کنگره که به ابتکارخانم کاریناجهانی یک سوئدی علاقه مندبه توسعه زبان وفرهنگ بلوچی وبه هزینه دانشگاه مذکور برگزارشد،دهها تن ازادیبان ،نویسندگان وشعرای بلوچ ازجمهوری اسلامی ایران ،پاکستان ، اروپا و آمریکا ، حوزه خلیج فارس،افغانستان وآسیای مرکزی شرکت داشتند. درمیان بحث ها، موضوع رسم الخط بلوچی ازاهمیت خاصی برخوردار بود. اهمیت این موضوع به خصوص درآن است که درمیان نویسندگان بلوچ رسم الخط واحدی وجود نداردوهرنویسنده ای با توجه به سلیقه خاص خود واحیانا تحت تاثیر شرایط محیطی وکشوری که زندگی می کند رسم الخط مرتبط با زبان ، خط وکتابت همان کشوررا برای بیان افکار واندیشه های خود سهل تر می یابد، بنابراین نوعی پراکندگی در رسم الخط بلوچی وجود دارد، قصد خانم کارینا جهانی و دانشگاه اپسالا درسوئد آن بوده است که رسم الخط استاندارد وقابل قبولی بیابند که ازطرف نویسندگان بلوچ مورد پذیرش قرار گیرد .اما وقتی جهت گیری بحث ها به این طرف هدایت می شود که یکی از مشکلات رسم الخط استانداردبلوچی حروف فارسی – عربی است وبرای حل این مشکل پیشنهاد جایگزینی حروف لاتین می شود،باید قدری نگران بود . آیا چنین پیشنهادی خارج ازمطامع سیاسی است؟ من هنوز به جمع بندی واقع بینانه ای در این خصوص نرسیده بودم که مطلب آقای وکیلیان در روزنامه همشهری را به مناسبت یادبود زنده یاد انجوی شیرازی مشاهده کردم واز سر کنجکاوی آن را خواندم . ناخود آگاه به یاد پیشنهاد مطرح درباره رسم الخط زبان بلوچی در دانشگاه اپسالای سوئد افتادم واین سوال آزار دهنده که ما کجا می رویم وآنها کجا ؟ وقتی یک موسسه فرهنگی که طی مدت زمان طولانی سی ساله ای شکل گرفته وآن طور که نویسنده روزنامه همشهری توضیح داده است گنجینه ای گرانبها ازفرهنگ ملی مردم ایران است با این چنین سرنوشتی روبه رواست، انتظار داشتن ازاین که پاره فرهنگ بلوچ به عنوان یک اقلیت قومی کمترمطرح ومنزوی ودورافتاده مورد توجه قرارگیرد، طبعا انتظاری بیهوده است . ولی آیا فرهنگ ملی همه ایرانیان را پاره فرهنگ های پراکنده نمی سازند؟ چگونه است که دانشگاه اپسالا سوئد هزینه برگزاری کنگره ای رابرای استاندارد کردن رسم الخط همین قوم پراکنده ایرانی تقبل می کند ودهها نفر را ازگوشه وکنارجهان جمع می کند ، هزینه رفت وآمد واسکان آنها را دربهترین هتل ها می پردازد ولی ما با گنجینه های فرهنگی وملی مان این گونه برخورد می کنیم.جای تاسف این جا است که هیچ فرد یاسازمانی ویا نهادی خود رامسئول نمی داند .هویت ملی ایرانی وهویت اسلامی – ایرانی تفکیک ناپذیرند هربخشی ازآن که مورد بی مهری قرارگیرد ، بخش دیگرآن تحت تاثیر قرار خواهد گرفت.وقتی ما بافرهنگ ملی این گونه برخورد می کنیم آیا ما با دست خودمان فرصت ها ا در اختیار دیگران قرارنداده ایم ؟آیا ما می توانیم ازدانشکاه اپسالا بخواهیم که درتلاش استاندارد کردن رسم الخط بلوچی ،ملاحظات ما درنظر بگیرد؟بلوچ یک قوم ایرانی است وزبان وفرهنگش با زبان وفرهنگ ایرانی عجین است.تقویت فرهنگ ملی بدون تقویت پاره فرهنگ ها ی سازنده آن امری دشوارومحال خواهد بود بنابراین نه تنها ضرورت حفظ وتوسعه مراکزفرهنگی نظیرمرکز فرهنگ مردم ایران که زنده یادانجوی شیرازی وهمفکرانش طی سالها بوجود آورده اند وجود دارد، بلکه ایجاد مراکزفرهنگی ویژه فرهنگ های بومی اقوام ایرانی نیز باید دردستورکار قرارگیرد، علی القاعده باید نهادی درجمهوری اسلامی ایران وجود داشته باشد که بتواند متولی چنین امر مهم وحیاتی باشد که بقای فرهنگ ملی ایرانیان به آن وابسته است. این که کدام دستگاه ویا نهاد دولتی ویا غیردولتی باید عهده دار چنین امرمهمی باشد ممکن است وحدت نظر کافی وجود نداشته نباشد. دانشگاهها ، وزارت ارشاد، صداوسیما ویا هردستگاه فرهنگی دیگرمی تواند به سهم خود به حفظ واشاعه فرهنگ های بومی کمک کند.با این حال تردیدی وجودنداردکه نیازبه تصمیم گیری درسطوح بالاتری وجودداردونیازهست که سیاستگذاری متمرکزی دراین خصوص صورت بگیرد.درغیراین صورت تردیدنبایدداشت که درغیاب ایران، کشورهای دیگرابتکارعمل رابه دست خواهند گرفت .همچنان که دانشگاه اپسالا درسوئدابتکارعمل راازدست دانشگاه سیستان وبلوچستان خارج کرده است وکارتحقیق واستاندارد کردن زبان ورسم الخط بلوچی رابه پیش می برد، ساده انگاری است که اگر تصورشود اهداف سیاسی وجود ندارد.دنیا ازغفلت ما استفاده می کند وبه تدریج مرکزیت فرهنگی ملی ایران دارد به خارج ازکشورانتقال می یابد.باتوجه به این گونه ملاحظات است که طرح مسائل فرهنگ قومیت های ایرانی را به منظور جلب مشارکت ملی اجتناب ناپذیر می دانیم وبراین باوریم که هرچه شناخت ایرانیان ازیکدیگربیشتروقوی ترباشد، وحدت ملی وهمدلی ملی تقویت می شود واین درنهایت به سودنظام اسلامی ما خواهد بود بدون شک درمیان اقوام ایرانی قومیت بلوچ ازهمه کمتر شناخته شده است . این کمترشناختگی ،عوامل سیاسی – تاریخی واجتماعی خاص خود رادارد . هرگاه این کمتر شناختگی را درکناراطلاعات مخدوش ازبلوچ درجامعه ایرانی درنظر بگیریم . می توان گفت که تصورعمومی ازاستان سیستان وبلوچستان ومردم آن با قاچاق مواد مخدر پیوند خورده است این جفایی است که بلوچ وسیستانی بدلیل همسایگی اش با افغانستان به عنوان مهمترین تولید کننده مواد مخدر می باید تحمل کند.اما بلوچ کیست؟ دارای چه خصلت های فرهنگی است ؟ با چه زبانی حرف می زند؟ پیوند های زبانی ونژادی اش باسایر ایرانیان چه هست؟بحثی است که تلاش می شود به طور خیلی مختصر درجهت روشن شدن این واقعیت که بلوچ ایرانی است وپیوند های تاریخی ، نژادی وزبانی با سایر اقوام ایرانی دارد به آن پرداخته شود. تنها برای آنکه بلوچ ایرانی را به درستی بتوان شناخت باید آن رادربستر تاریخی اش نگاه کرد . دراین خصوص که آیا بلوچ ساکن تاریخی وبومی منطقه دیگر بوده است که اکنون ازآن بنام بلوچستان یاد می شود ویا نه بحث های زیادی وجود دارد و هنوزنمی توان به طور مستند وبا اتکا به اسناد تاریخی گفت که بلوچ از چه زمانی وارد بلوچستان شده است اما یک امر مسلم است وآن این که قبل ازورود اقوام بلوچ، منطقه مسکونی بوده وظن قوی ترآن است که اقوامی ازدراویدی ها هند درآن سکونت داشته اند. آثارکشف شده درمنطقه بلوچستان پاکستان بوسیله باستان شناسان چنین برداشتی راتقویت می کند . نیزبه لحاظ تاریخی مسلم است که بلوچها ازنژاد آریایی هستند ودرجریان مهاجرت آریایی ها به فلات ایران وارد منطقه شده اند .مشخصات ظاهری آنها با سایراقوام ایرانی نژاد آریایی نظیر کردها ]لرها ، فارسها وتاجیک ها یکسان است با این وجود درمورد منشا تاریخی قوم بلوچ نظریات متفاوت تری مطرح شده است." رالی بهادرلاله هتورام" درتاریخ بلوچستان برداشت دیگری با استناد به یک شعربلوچی دارد .طبق این برداشت بلوچها ازنسل امیرحمزه ازخاندان قریش هستند که به هنگام حکومت امامین "امام حسن وامام حسین (ع)" ازمدینه به حلب کوچ کردند ودر آنجا تا شهادت امام حسین (ع) ماندند ودرپی اختلاف با یزید به کرمان وسیستان وبلوچستان مهاجرت کردند . ازنظر نویسنده تاریخ بلوچستان که خود از کارگزاران هند تحت تسلط انگلیس در بلوچستان بوده است ، لفظ بلوچ یا معرب آن بلوص درزبان مردم حلب به معنای بادیه نشین ویک لفظ عام است واختصاص به یک قوم ندارد . اما دراین شک وجود ندارد که بلوچها مرید امامین بوده اند ، ولی واقعیت آن است که نویسنده غیر ازیک شعر که منتسب به جلال خان است ودرزبان بلوچی وجود دارد هیچ سند تاریخی دیگری نیاورده است که بتوان به آن استناد کرد.شعراین طور شروع می شود :«ما مرید علی هستیم ودین وایمان ما ثابت است فرزندان حمزه هستیم وبه این افتخار نصیب ما است از منطقه حلب آمده ایم وبا یزید سرجنگ داشته ایم» .کربلا،بمپوروسیستان منزل مااست بزرگ قوم چهل وچهارطایفه مامیرجلال خان است درعین حالی که این شعربلوچی چنین ادعایی رامطرح می کندولی هیچ سندتاریخی وجودنداردکه آن راتاییدکند.فقط یک احتمال رامی توان مطرح کردوآن این که جداعلای خاندان رندولاشاری که دوطایفه هستندمیرجلال خان بوده وبه دلایلی خودرامنتسب به خاندان قریش کرده است،احتمال داده می شودکه گرایش رندولاشاربه امام حسین (ع) دراین ادعابی تاثیرنباشد.یک احتمال دیگرآن است که ممکن است خاندانی ازاعراب به بلوچستان مهاجرت کرده ودراینجا دربومیان حل شده باشدوذهنیت تاریخی همین خاندان درشعربلوچ انعکاس یافته باشد.آنچه چنین برداشته راتقویت می کندوجوداقوام بانژادهای متفاوت دربلوچستان است 0تیره سیاهپوست که به صورت برده ازقاره افریقا واردبلوچستان شده اندودرقسمت های جنوبی وسواحل بلوچستان وجودداردویا تیره بلیده ای یا سعیدی که ازخاندان های حاکم درمقطعی ازتاریخ بلوچستان بوده اند وازاعقاب اعراب هستندمی تواند مورد توجه قرارگیرد،ولی درهرحال این گونه خاندان های متفرق به مرورزمان درفرهنگ بلوچ جذب شده اندوزبان وفرهنگ بلوچ راگرفته اند.بنابراین ادعای "رائی بهادرلاله هتورام "ازاساس نادرست به نظرمی رسد، هر چند که وجودتیره هائی ازاعراب درسلک حکومتگران اعزامی دردوران تسلط اعراب برایرانیان غیرقابل انکار است ودربلوچستان نیزچنین تیره هائی ممکن است وجودداشته باشند،امابلوچ به دلایل تاریخی روشن ترازنژادآریایی است وزبانش پیوندهایی نزدیک بازبان وگویش های سایراقوام ایرانی آریایی نژادداردوبه احتمال قوی ازسواحل دریای خزربه کرمان وسپس منطقه سیستان وبلوچستان مهاجرت کرده اند.بلوچ درادامه همین مهاجرت است که تا حوالی سند و پنجاب پاکستان رسیده است .گذشته ازاین سیرمهاجرت بلوچ هنوزهم متوقف نشده است وهمچنان به طرف حوزه خلیج فارس ،امارات عرب وسلطان نشین مسقط وعمان ادامه یافته است وتا اوگانداوتانزانیادرقاره آفریقاکشیده است .به طوری که وقتی ماصحبت ازفرهنگ بلوچی می کنیم ، منظورتمامی اقوام بلوچ است که تحت تاثیرعوامل سیاسی وتاریخی درمناطق مختلف پراکنده شده اندواقوام بلوچ درحوزه سیاسی ایران تنهابخش کوچکی ازآنهاراشامل می شوند.اما درموردزبان بلوچی بایدگفت که اطلاعات ،بسیارکم وناقص است .همین قدرمشخص است که زبان بلوچی یکی ازتیره های زبانهای ایرانی است .ساختاروریشه های آن به پهلوی میانه نزدیک است ."شیرمحمدمری "درتحقیقات خودپیرامون زبان بلوچی قرابت های آن رادرکتیبه های تخت جمشیدوسنگ نوشته های دوران هخامنشیان یافته وادعا کرده که بسیاری ازلغات وواژه های مصطلح درزبان کنونی بلوچی درکتیبه ها عینا وجوددارند.زبان بلوچی به دوشعبه تقسیم می شود:1- بلوچی شمالی(سرحدی)2- بلوچی جنوبی (مکرانی)درمقدمه فرهنگ معین درذیل واژه بلوچی ، زبان بلوچی دارای شعب متعددی دانسته شده وبه دوشعبه بلوچی غربی وبلوچی شرقی اشاره شده است که منظورهمان بلوچی سرحدی وبلوچی مکرانی است درادامه این بحث کوتاه آمده است :"این زبان درقسمتی ازبلوچستان وهمچنین دربعضی ازنواحی ترکمنستان شوروی رایج است .دربلوچستان علاوه بربلوچی زبان دیگری نیزبه نام دیگری نیزبه نام براهوئی متداول است که ازجمله زبانهای "دراوید" یعنی زبان بومیان هندوستان قبل ازنفوذقوم آریایی است. بلوچی اصلاازگروه زبان های غربی است وبلوچ هاظاهراازشمال به جنوب کوچ کرده اند.ولی بلوچی به علت مجاورت بازبانهای شرقی ایرانی بعضی ازعوامل آنهارااقتباس کرده است مانندگس(gess) منزل، گوند ( govand) کوتاه ، گد ( god) جامه ، که نظایرآنها تنها درزبانهای شرقی ایران می توان یافت همچنین بلوچی بعضی ازلغات براهوئی وسندی را اقتباس کرده است . زبان بلوچی لهجه های مختلف دارد که مهمترین آنها بلوچی غربی وبلوچی شرقی است که هریک نیز تقسیمات فرعی دارد اما روی هم رفته به علت ارتباط قبایل بلوچ با یکدیگر تفاوت میان این لهجه ها زیاد نیست ". [ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 2:5 ] [ یاسر ملکرئیسیی ]
بعد از تلاشهای زیاد و طومار جمع کردنها و انتظار ، عاقبت طلوعه « بامسار » و فجر دمیدن گرفت و زبان بلوچی بر اثر تلاش جمعی دوستان ، از جمله زبانهای فیسبوک گردید . شخصا" تلاش یکایک دوستان را از صمیم قلب تبریک گفته و امیدوارم که برای پیشرفت زبان بلوچی ، یکایک دوستان بیش از پیش مساعی به خرج دهند به امید فردایی به و بهتر ... به امید پیشرفت و توسعه زبان بلوچی زبانها بخشی مهم از فرهنگ بشری هستند ، خصوصا" زبانهایی که از قدمتی طولانی برخودار بوده و باد ، باران ، آفتاب و هزاران کشتار نتوانسته است آنها را محو نماید . به دوستان فیسبوک که امکان رشد چنین زبانهایی را مهیا میکنند ، از صمیم قلب سپاسگزاری خویش را ابراز میدارم و امیدوارم که همیشه مشعلدار حفظ زبانهای بومی و از جمله زبان بلوچی باشند . [ دوشنبه نهم آبان 1390 ] [ 16:51 ] [ یاسر ملکرئیسیی ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||